چرا مهاجرت گاهی بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم سخت است؟
مهاجرت 18 خرداد 1405 نوشته Arezou Ghasemi • 5 دقیقه مطالعه

چرا مهاجرت گاهی بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم سخت است؟

چرا بعد از مهاجرت، حتی وقتی همه‌چیز خوب است، باز هم احساس غم یا بی‌قراری می‌کنیم؟

شاید برایتان عجیب باشد.

ممکن است کشوری امن‌تر پیدا کرده باشید. شغل، خانه یا حتی آزادی بیشتری داشته باشید. شاید سال‌ها برای این مهاجرت تلاش کرده‌اید و حالا روی کاغذ، همه‌چیز «باید خوب باشد».

اما با این حال، بعضی شب‌ها دلتان می‌گیرد. بی‌قرار می‌شوید. زودتر خسته می‌شوید. یا ناگهان برای چیزی کوچک بغض می‌کنید؛ بوی غذایی آشنا، یک آهنگ قدیمی، یا حتی شنیدن زبان مادری‌تان.

و بعد از خودتان می‌پرسید:

«مگر من چیزی کم دارم؟ پس چرا خوشحال نیستم؟»

اگر چنین احساسی را تجربه کرده‌اید، تنها نیستید.

مهاجرت فقط جابه‌جایی نیست؛ یک تغییر عمیق روانی است

ما معمولاً مهاجرت را با چمدان، ویزا، خانه و کار می‌شناسیم. اما بخشی از مهاجرت که کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود، تغییرات روانی و عاطفی آن است.

وقتی مهاجرت می‌کنیم، فقط کشورمان را ترک نمی‌کنیم. گاهی چیزهای بسیار ظریف‌تری را هم پشت سر می‌گذاریم:

حس آشنا بودن شبکه حمایتی خانواده و دوستان زبان و شوخی‌هایی که بی‌نیاز از توضیح فهمیده می‌شدند بخشی از هویت و احساس تعلق

برای همین است که حتی وقتی «همه‌چیز خوب پیش می‌رود»، ممکن است درونمان احساس گم‌گشتگی یا غم وجود داشته باشد.

چیزی که تجربه می‌کنید، ممکن است «سوگ مهاجرت» باشد

بعضی از متخصصان این تجربه را سوگ مهاجرت می‌نامند.

سوگی که همیشه شبیه غم شدید نیست. گاهی خودش را این‌طور نشان می‌دهد:

احساس تنهایی، حتی در جمع بی‌حوصلگی یا خستگی مداوم احساس فاصله از خودِ قبلی‌مان اضطراب یا حساسیت عاطفی بیشتر حس معلق بودن میان دو جهان

گاهی آدم احساس می‌کند دیگر کاملاً به «اینجا» تعلق ندارد، اما «آنجا» هم مثل قبل نیست.

و این می‌تواند گیج‌کننده باشد.

آیا این طبیعی است؟

بله.

تجربه احساسات پیچیده بعد از مهاجرت، نشانه ضعف نیست و به این معنی هم نیست که از تصمیم خود پشیمان شده‌اید.

انسان برای سازگاری، زمان نیاز دارد.

همان‌طور که بدن برای عادت کردن به محیط جدید زمان می‌خواهد، روان هم برای ساختن حس امنیت، تعلق و معنا به فرصت احتیاج دارد.

چه چیزی می‌تواند کمک‌کننده باشد؟ قرار نیست همه‌چیز را یک‌شبه حل کنیم. اما بعضی چیزها می‌توانند مسیر را کمی قابل‌تحمل‌تر کنند:

۱. به احساساتتان اسم بدهید گاهی فقط فهمیدن اینکه «من تنها نیستم» و این تجربه نام دارد، خودش آرامش‌بخش است.

۲. از مقایسه خودتان با دیگران فاصله بگیرید هر مهاجرتی داستان خودش را دارد. آدم‌ها فقط بخش‌های مرتب زندگی‌شان را نشان می‌دهند.

۳. ارتباط انسانی بسازید مهاجرت وقتی سخت‌تر می‌شود که در سکوت تجربه‌اش کنیم. بودن در فضایی که بتوانید شنیده شوید و آدم‌های مشابه خودتان را ببینید، می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.

یک یادآوری مهم

اگر این روزها احساس می‌کنید چیزی درونتان تغییر کرده، یا آرامش قبل را ندارید، شاید لازم نباشد فوری دنبال «درست کردن خودتان» باشید.

شاید فقط لازم باشد کمی با مهربانی بیشتری به تجربه‌ای که از سر می‌گذرانید نگاه کنید.

مهاجرت، فقط شروع یک زندگی جدید نیست؛ گاهی سوگواری آرام برای چیزهایی‌ست که پشت سر گذاشته‌ایم، در کنار ساختن چیزهای تازه.

و لازم نیست این مسیر را کاملاً تنها طی کنید.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک در شبکه‌های اجتماعی