نوجوانی در چمدان مهاجرت: وقتی هم‌زمان باید بزرگ شد و از نو ریشه دواند.
مهاجرت 25 خرداد 1405 نوشته Arezou Ghasemi • 5 دقیقه مطالعه

نوجوانی در چمدان مهاجرت: وقتی هم‌زمان باید بزرگ شد و از نو ریشه دواند.

اگر بخواهید یک نهال جوان را از گلدانی به گلدان دیگر منتقل کنید، احتمالاً این کار را با احتیاط انجام می‌دهید.

به خاکش دقت می‌کنید. نور و آب مناسب را فراهم می‌کنید. حواستان هست ریشه‌هایش هنوز ظریف‌اند و برای جا افتادن در محیط جدید، زمان نیاز دارند. می‌دانید اگر تغییر خیلی ناگهانی یا بدون مراقبت باشد، نهال ممکن است آسیب ببیند.

مهاجرت در دوران نوجوانی، از بسیاری جهات، شبیه همین تجربه است.

نوجوانی خود به‌تنهایی دوره‌ای از تغییر، پرسش و شکل‌گیری است؛ دوره‌ای که نوجوان تلاش می‌کند بفهمد «من کی هستم؟»، «کجا به چیزی تعلق دارم؟» و «قرار است چه کسی بشوم؟»

حالا تصور کنید درست در میانه‌ی این مسیر، همه‌چیز تغییر کند: کشور، مدرسه، زبان، دوستان، فرهنگ، محله، و حتی احساس آشنایی با دنیا.

در چنین شرایطی، نوجوان فقط در حال بزرگ شدن نیست.

او هم‌زمان تلاش می‌کند از نو ریشه بدواند.

نوجوانی؛ دوره شکل‌گیری هویت

از نگاه روان‌شناسی رشد، نوجوانی فقط پلی میان کودکی و بزرگسالی نیست؛ یکی از مهم‌ترین دوره‌های شکل‌گیری هویت است.

در این سن، نوجوان‌ها—گاه بلند و آشکار، گاه در سکوت—با سؤال‌هایی عمیق درگیر می‌شوند:

من واقعاً چه کسی هستم؟ دیگران من را چطور می‌بینند؟ کجا احساس تعلق می‌کنم؟ چه کسی می‌خواهم باشم؟

در این دوره، دوستی‌ها اهمیت زیادی پیدا می‌کنند. پذیرفته شدن از طرف همسالان، احساس تعلق، و تصویری که نوجوان از خودش می‌سازد، تأثیر عمیقی بر سلامت روان او دارد.

از طرفی، مغز نوجوان هنوز در حال رشد است. بخش‌هایی که به تنظیم هیجان، تصمیم‌گیری، اعتمادبه‌نفس و مدیریت استرس مربوط‌اند، هنوز کاملاً تثبیت نشده‌اند.

به زبان ساده، نوجوانی ذاتاً دوره‌ای حساس و آسیب‌پذیر است.

و حالا مهاجرت هم به آن اضافه می‌شود.

مهاجرت برای یک نوجوان چه معنایی دارد؟

برای بزرگسالان هم مهاجرت می‌تواند دشوار باشد.

اما برای نوجوان‌ها، گاهی شبیه از دست دادن نقشه‌ای است که تازه داشتند یاد می‌گرفتند با آن مسیرشان را پیدا کنند.

بسیاری از نوجوانان، با مهاجرت فقط یک کشور را ترک نمی‌کنند؛ بلکه چیزهای مهم‌تری را هم پشت سر می‌گذارند:

* دوستان نزدیک * مدرسه و محیط آشنا * شوخی‌ها و کدهای فرهنگی مشترک * زبانی که در آن احساس اعتمادبه‌نفس داشتند * مکان‌هایی که حس امنیت و تعلق می‌دادند * نسخه‌ای از خودشان که در آن محیط معنا داشت

در حالی که والدین اغلب درگیر مسائل عملی مثل خانه، کار، ویزا، هزینه‌ها یا ثبات زندگی‌اند، نوجوان ممکن است در سکوت درگیر نوعی سوگ باشد.

سوگِ محیط آشنا.

سوگِ دوستی‌هایی که ناتمام ماندند.

سوگِ زندگی‌ای که فرصت خداحافظی کامل با آن را پیدا نکرد.

و چون این غم همیشه واضح یا قابل‌بیان نیست، گاهی دیده هم نمی‌شود.

«من اینجا کی هستم؟»

یکی از سخت‌ترین بخش‌های مهاجرت در نوجوانی، تأثیری است که بر هویت می‌گذارد.

نوجوانی که قبلاً اعتمادبه‌نفس داشت، ممکن است ناگهان احساس ناامنی کند.

کسی که اجتماعی بود، ممکن است ساکت و منزوی شود.

نوجوانی که جایگاهش را میان دوستان می‌دانست، شاید حالا احساس کند به هیچ‌جا تعلق ندارد.

در محیط جدید، حتی چیزهای کوچک هم می‌توانند گیج‌کننده شوند:

اینجا آدم‌ها چطور دوست پیدا می‌کنند؟ چه چیزی خنده‌دار محسوب می‌شود؟ آدم‌ها چطور لباس می‌پوشند؟ کدام بخش از «من» اینجا پذیرفته می‌شود؟

بعضی نوجوانان مهاجر تجربه‌ای را توصیف می‌کنند که شبیه «بین دو دنیا بودن» است؛ نه دیگر کاملاً متعلق به دنیای قبلی‌اند، نه هنوز در دنیای جدید احساس خانه بودن می‌کنند.

این وضعیت می‌تواند عمیقاً تنهایی‌آور باشد.

اما در عین حال، بخشی طبیعی از فرایند سازگاری هم هست.

چه نشانه‌هایی می‌تواند نشان دهد نوجوان در حال تقلاست؟

همه نوجوان‌ها ناراحتی‌شان را مستقیم نشان نمی‌دهند.

گاهی فشار روانی خودش را به شکل غم نشان می‌دهد.

گاهی به شکل خشم. گاهی هم در سکوت.

والدین ممکن است متوجه این نشانه‌ها شوند:

* فاصله گرفتن از خانواده یا دوستان * زودرنجی یا واکنش‌های هیجانی شدیدتر * اضطراب درباره مدرسه یا موقعیت‌های اجتماعی * افت اعتمادبه‌نفس * تغییر در خواب، اشتها یا خلق‌وخو * افت ناگهانی انگیزه یا عملکرد تحصیلی

مهم است بدانیم این واکنش‌ها همیشه نشانه «ناسازگاری» نیستند. گاهی نشانه این‌اند که نوجوان دارد تلاش می‌کند خودش را با تغییری بسیار بزرگ وفق دهد.

چه چیزی کمک می‌کند؟

وقتی یک نهال را جابه‌جا می‌کنیم، اگر مدتی حالش خوب نباشد، او را سرزنش نمی‌کنیم.

از او بیشتر مراقبت می‌کنیم.

نوجوانان مهاجر هم اغلب به چیزی شبیه همین نیاز دارند.

۱. برای غم و فقدان جا باز کنید

دلتنگی برای خانه، خشم، ناراحتی یا از دست دادن دوستان، لزوماً به معنای ناسپاسی نیست.

ممکن است نوجوان هم‌زمان هم قدردان فرصت جدید باشد و هم دلتنگ گذشته.

این دو با هم تناقضی ندارند.

گاهی شنیدن یک جمله کافی‌ست:

«می‌فهمم که این برایت سخت است.»

۲. برای سازگاری عجله نکنید

جمله‌هایی مثل:

«عادت می‌کنی.» «دوست جدید پیدا کن.» «الان باید خوشحال باشی.»

معمولاً بیشتر از آنکه کمک کنند، احساس تنهایی ایجاد می‌کنند.

احساس تعلق زمان می‌خواهد.

۳. اجازه دهید ریشه‌های قبلی هم باقی بمانند

ارتباط با دوستان قدیمی، زبان مادری، موسیقی، غذاها، سنت‌ها یا حتی روتین‌های آشنا، می‌تواند احساس ثبات ایجاد کند.

ساختن زندگی جدید، الزاماً به معنای کنار گذاشتن زندگی قبلی نیست.

گاهی سازگاری سالم یعنی نگه داشتن بخشی از هر دو دنیا.

۴. رابطه را مهم‌تر از عملکرد بدانید

گاهی والدین—طبیعی و قابل‌فهم—نگران زبان، درس یا موفقیت تحصیلی نوجوان می‌شوند.

اما امنیت عاطفی هم به همان اندازه مهم است.

نوجوانی که احساس کند دیده، فهمیده و حمایت می‌شود، معمولاً بهتر می‌تواند با محیط جدید سازگار شود.

حرف آخر؛ ریشه‌ها زمان می‌خواهند

گاهی مهاجرت از نوجوان، خیلی چیزها را هم‌زمان می‌خواهد:

بزرگ شو. سریع سازگار شو. زبان جدید یاد بگیر. دوست پیدا کن. در مدرسه موفق باش. قدردان هم باش.

این بار کمی نیست.

اگر نوجوانی این روزها دور، خشمگین، ساکت یا سردرگم به نظر می‌رسد، شاید «لجباز» یا «ناسپاس» نیست.

شاید فقط در حال تلاش برای عبور از تغییری بزرگ است، آن هم درست وقتی هنوز خودش را کامل پیدا نکرده.

مثل نهالی که به خاک تازه منتقل شده، او هم شاید به زمان، ثبات، و مراقبت بیشتری نیاز داشته باشد. چون ریشه‌ها یک‌شبه شکل نمی‌گیرند. اما با صبوری و حمایت، دوباره رشد می‌کنند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اشتراک در شبکه‌های اجتماعی